![]() |
![]() |
|
|
زیبایی آن نیست که همه بگویند...زیبایی آن است که تو می گویی
زیبایی برای هر فرد معنای خاص خود را دارد.پس به اندازه ایی زیبا زندگی کن که خودت قبولش داری. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/08/16ساعت 0:46 توسط دانیال |
|
|
سالهاست که هجرت کرده ام از کلبه تنهایی هایم .
سالهاست که فراموش کرده ام در تنهایی که بودم . حال کلبه ای ساخته ام از تمام غم هایم . کلبه ای که دیگر تنهایی درون او گم است . آرزو می کردم کاش هیچگاه از کلبه ی خود نمی رفتم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/07/25ساعت 11:9 توسط دانیال |
|
|
امشب دامادیه یکی از دوستانه دورانه دبیرستان منه!!!
وقتی شنیدم از تعجب دهنم باز موند!!!! آخه چطور؟؟؟؟اون ۱۹ سالشه همش!!! من ۱سال ازش بزرگترم ...دیدید ترشیدم ها!!! پسرا هم می ترشن ها اینه دیگه!!!!بد بختی زود رس نکنید این کارارو!!!!حداقل دیر تر کمی تا اندکی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/05/15ساعت 18:23 توسط دانیال |
|
|
برای زندگی زیستن را بیاموز..نه برای گذر زمان
زندگی زیباست اما زیبایی برای هرکس معنی متفاوتی دارد زیبایی در کنار زشتی. سیاهی در کنار سپیدی و شیرینی در کنار تلخی معنا پیدا می کند به امید درک زیبایی زندگی و یافتن شیرینی هایش زندگی کن!! برای تمام دوستان زندگی پر از خوشی و شادی آرزو دارم....ششم مرداد سال ۱۳۸۸ دوست همیشگی شما....دانیال |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/05/07ساعت 0:56 توسط دانیال |
|
|
یه سایه! اسم جالبیه!!! اما چرا این و گذاشتی؟؟؟
نمیدونم اما حسی میگه آشنایی....نمیدونم اگه واقعا هستی بهم بگو. ممنون می شم... سایه ها بازی های قشنگی و در میارن که هیچ چیزی به اندازه اونا لذت نداره..اما سلایق مختلفه!!! راستی از تجربه ات هم بگو ...مرسی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/02/09ساعت 0:39 توسط دانیال |
|
|
توی شبای تار و بی کسم می گذشتم
سایه ای دیدم درون سایه ها سایه ای روشن تر از سایه ها آن سایه امیدی بود در نا امیدی هایم به دنبال ان زندگی ها کرده ام زندگی کنید به دنبال سایه ای روشن تر از سایه ها در دنیایی پر از سایه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/02/08ساعت 12:50 توسط دانیال |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/11/27ساعت 13:53 توسط دانیال |
|
|
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد .
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیهای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بیآنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسهاش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد .
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه سالهای بود که مادرش با عجله و کشان کشان به همراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلونزن بود، به همراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگر نیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند .
در طول مدت ۴۵ دقیقهای که ویلونزن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بیآنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلونزن شد .
وقتیکه ویلونزن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچکس نمیدانست که این ویلونزن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازندهی یکی از پیچیدهترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامهای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیشفروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.
این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتنپست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و اولويت های مردم بود.
نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظهای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟
یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد، اگر ما لحظهای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/11/03ساعت 11:57 توسط دانیال |
|
|
بخونید و بهش فکر کنید دوستای من زندگی واقعا زیباست به شرطی که به آن زیبا نگاه کنیم.. از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/11/03ساعت 11:44 توسط دانیال |
|
|
با سلام...
یکی از بهترین دوستام ازم خواسته که اون ۲تاپست که شعر بود و بر دارم منم به خاطره اینکه براش خیلی ارزش قائلم و دوسش دارم اون پستارو برداشتم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/10/18ساعت 12:45 توسط دانیال |
|
|
خانم/آقا "" @!!"" نمیدونم چرا این سوال و پرسیدید ولی من اهل دروغ نیستم...نه خب این شعر و توی یه آهنگ از یه خواننده نا شناس گوش کرده بودم ازش خوشم اومده بود نوشتمش و برای شما دوستان هم گذاشتم...
احتیاجی به تشکر نیست ...شمام دوستان منید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/16ساعت 0:40 توسط دانیال |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام..اینم یه چشم از خودم (نیشخند)
عشق , غم و تنهایی یارانی همیشگی هستند در سکوت مطلق... من اینقدارا که وبلاگم نشون میده غمگین نیستم تا جایی که ممکنه شادم امیدوارم شما هم شاد باشید من دانيال،از مشهد و الان دیگه دانشجو ام دانشگاه امام رضا... |
|
RSS
|